بعد از اینکه حمام کردم و لباس پوشیدم گوشی رو برداشتم و به فاطمه زنگ زدم._الو؟خاله سوسکه؟_الو.سلام سوسک کوچولوی خاله_سلام خوبی؟_خوبم مرسی تو خوبی؟_منم خوبم قربانت.چه خبرا؟_خبرها که دست شماست و کار جدیدتون._هیچی بابا فقط خستگی داره._از کارت راضی هستی؟_فعلا که فقط یه روزه رفتم سرکار خوب بود.تا ببینیم._باشه عزیزم موفق باشی من باید برم آقای رضوی صدام میکنه._باشه عزیزم برو تا رئیست بیرونت نکرده.فعلا_بایتلفنو قطع کردم و رفتم تو پذیرایی._مادری؟_تو آشپزخونه ام دخترم.رفتم تو آشپزخونه._مادری؟ من گرسنمه. -بیا دخترم ناهار حاظره میزو بچین. میزو چیدم و شروع کردم به خور
برچسب:
نویسنده: آریا نیکنام
تاريخ: پنجشنبه
8 مهر
1395 ساعت: 16:09